.

داستان عشق پيامبر اسلام به همسر پسرخوانده اش

By:Maryam
1397/12/25 - 12:00
6654

داستان عشق پيامبر اسلام به همسر پسرخوانده اش، “زيد” يكى از داستانهائى است كه تمامى مورخین و محدثين مسلمان آنرا به رشته تحرير درآورده اند.

هرچه از صدر اسلام دورتر ميشويم اسلامگرايان با تلاش زياد درصدد تغيير و تحريف اين ماجرا برآمده و بعضا تفسيرها و برداشتهاى مضحكى ازين ماجرا كرده اند. اما اشاره به اين داستان در قرآن، نه تنها اعتبار اين كتاب آسمانى مسلمانان را خدشه دار كرده است بلكه، دست اسلامگرايان و روحانيون اين دين را تا آرنج در حنائى كرده است كه ١٤ قرن تلاش مذبوحانه آنها، قادر به پاك كردن رنگ اين حنا نبوده است.

براى ورود به اين داستان نيازى به مقدمه چينى زيادى وجود ندارد و مستقيما به اصل ماجرا وارد ميشويم.

زينب بنت جحش الأسدية؛ بانوى بسيار زيبائى بود كه به همسرى “زيد” درآمده بود.

زينب از خانواده بزرگ و محترمى بود. مادر زينب، ميمونه نام داشت و از دختران عبدالمطلب، پدربزرگ محمد بود. با اين حساب مادر زينب و پدر محمد خواهر و برادر بوده و در اين ميان زينب دختر عمه محمد به حساب مى آمد.

زينب به عقد دائم زيد، فرزند خوانده محمد درآمده بود و به اصطلاح، عروس محمد به حساب مى آمد. داستان ازين قرار است كه، روزى پيامبر اسلام براى ديدن زيد به خانه ى وى رفت.

زيد در خانه نبود و همسرش در حياط خانه در حال استحمام بود. محمد با ديدن جسم زيبا و عريان عروس خود(زينب) تحت تاثير شديد زيبائى و جذابيت اين بانوى زيبا قرار گرفته و ديوانه وار شيفته او شد.

در راه بازگشت از خانه زيد، و تحت تاثير آن چيزى كه ديده بود، اين جمله را تكرار ميكرد “سبحان االله العظيم سبحان مصرف القلوب” كه ترجمه آن ميشود: منزه است خداى بزرگ، منزه است برگرداننده ى قلبها.

تكرار اين جملات به خودى خود نشان از منقلب شدن روح پيامبر اسلام با ديدن جسم زيبا و عريان عروس خود, و تاثير اين اتفاق به چه شدتى او را از خود بيخود كرده است.

هنگامى كه زيد به خانه آمد، همسرش زينب اتفاقى كه افتاده بود را براى او تعريف كرد و زيد بدليل شدت اعتقادى كه به محمد داشت نزد محمد آمد كه زينب را طلاق دهد و پس از محمد زينب را به عقد ازدواج خود درآورد.

توضيح: {اينكه محمد با ديدن جسم زينب منقلب شده و يا از او لذت جوئى نيز كرده است، از رازهاى نهان تاريخ است.}

محمد در ابتدا گفت تقوى پيشه كن و همسر خود را نگه دار، در حاليكه عشق و شيفتگى خود به زينب را در دلش پنهان كرده بود.

ولى بعداً آيات زير را نازل كرد و مدعى شد كه خدا زينب را طلاق داده و به عقد من در آورده است. وقتى اختيار محمد نسبت به مردم از اختيار خود مردم نسبت به خودشان بيشتر است، طبعا محمد وقتى از زن زيبا و دلرباى پسر خوانده اش خوشش مى آيد، آيه نازل مى كند و او را تصاحب مى كند. در اينكار چيزى كه اصولا مطرح نيست، خواست آن زوج جوان است و اينكه بعنوان يك انسان حق اختيار ندارد. پيامبر اسلام به همين راحتى، عشق دو جوان را لگدكوب مى كند، خانواده اى را از هم مى پاشد فقط و فقط براى اينكه به خواست خود و رسيدن به جسم زيباى زينب برسد.

متن عربى- احزاب: وَإِذْ تَقُولُ لِلَّذِی أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِ وَأَنْعَمْتَ عَلَیْهِ أَمْسِکْ عَلَیْکَ زَوْجَکَ وَاتَّقِ اللَّهَ وَتُخْفِی فِی نَفْسِکَ مَا اللَّهُ مُبْدِیهِ وَ تَخْشَى    النَّاسَ وَاللَّهُ أَحَقُّ  أَنْ تَخْشَاهُ فَلَمَّا قَضَى     زَیْدٌ مِنْهَا وَطَرًا زَوَّجْنَاکَهَا لِکَیْ لا یَکُونَ عَلَى   الْمُؤْمِنِینَ حَرَجٌ فِی أَزْوَاجِ أَدْعِیَائِهِمْ إِذَا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَرًا وَکَانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولا ﴿٣٧﴾ مَا کَانَ عَلَى النَّبِیِّ مِنْ حَرَجٍ فِیمَا فَرَضَ اللَّهُ لَهُ سُنَّةَ اللَّهِ فِی الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ وَکَانَ أَمْرُ اللَّهِ قَدَرًا مَقْدُورًا )

ترجمه:

و آنگاه كه به كسى(زيد) كه خدا بر او نعمت ارزانى داشته بود و تو به او نعمت داده بودى ميگفتى همسرت را پيش خود نگاه دار و از خدا پروا بدار و آنچه را كه خدا آشكاركننده آن بود در دل خود نهان ميكردى و از مردم ميترسيدى با آنكه خدا سزاوارتر بود كه از او بترسى پس چون زيد از آن(زن) كام برگرفت وى را به نكاح تو درآورديم تا در مورد ازدواج مؤمنان با زنان پسرخواندگانشان چون از آنان كام گرفتند مشكلى نباشد و فرمان خدا اجرا گرديد (٣٧) بر پيامبر در آنچه خدا براى او فرض گردانيده گناهى نيست سنت خداست كه در ميان گذشتگان بوده و فرمان خدا همواره به اندازه مقرر است (٣٨)

محمد براى پرهيز از زشتى اين عمل و برطرف كردن ترديد هوادارانش، اين عمل شنيع و غير انسانى را به خدا نسبت مى دهد. در آيه ٣٨ مدعى شده كه اينكار حكم خدا بوده و بنابر اين محمد گناهيى مرتكب نشده است و به اينصورت اين كار ناپسند را به گردن خدا مى اندازد.

همچنين در آخر آيه ٣٧ مدعى شده كه اينكار براي اينست كه مردم براى ازدواج با زن مطلقه ى پسرخوانده شان مشكلى نداشته باشند. چون در جاهليت پسرخوانده نقش پسر را داشت و كسى نمي توانست با همسر پسرخوانده اش ازدواج كند.

آيا نمى شد اين حكم جاهلى را با آيه اى فسخ كرد و آيا حتما لازم بود اينكار با اين زشتى و ناجوانمردانگى انجام شود؟ و اما اينكار محمد منشاء يك حكم فقهى شده كه علماى شيعه مى گويند ولايت فقيه مى تواند همسر فردى را بدون اجازه اش طلاق دهد و به ازدواج خودش يا ديگرى در آورد. نكته ديگر اينست كه در اين آيات كسى كه اصلا مطرح نيست و خواست و ارده اش هيچ اهميتى ندارد خود زينب است. مخصوصا به اين قسمت آيه(قَضَى زَیْدٌ مِنْهَا وَطَرًا) دقت كنيد. مى گويد حال كه زيد از او لذت جنسى برد او را به عقد محمد در آورد.

اين آيه بى ارزشى فوق العاده زن را در دين اسلام نشان مى دهد. حتى زنى به زيبائى همسر زيد كه محمد عاشقش مى شود هيچ اختيارى در ازدواج و طلاق خويش ندارد و صرفا يك وسيله لذت جوئى جنسى است.

تصور كنيد اگر روحانيون و رؤسا بخواهند اين عمل زشت و غير انسانى محمد را الگوى خويش قرار دهند چه مى شود؟ هر رئيسى اگر از زن زيردستانش خوشش آمد آن زيردست بايد زنش را طلاق دهد و به او واگذار كند، همانگونه كه در مورد ولايت فقيه مى گويند.

در اين داستان نكاتى قابل توجه است كه به آنها اشاره ميكنم.

اولا دروغ و شيادى روحانيون مسلمانان در توجيه ازدواجهاى مكرر پيامبر اسلام برملا ميشود كه در توجيه آنها ميگويند؛ محمد زنهاى پير و بيوه و بى سرپرست را به عقد خود در مى آورد براى كمك به آنها!

دوما اينكه خداى محمد در ارضاى شهوات بى پايان محمد در هر لحظه در خدمت او بوده و براى اميال نفسانى اش، چپ و راست آيه نازل ميكرده است اما همين خدا نتوانسته است يك آيه در تحريم و مذمت برده دارى و فروش انسانهاى بينوا نازل كند.

سوما ادعا ميكنند تك تك آيات قرآن براى هدايت انسان نازل شده است، حال آنكه رسيدگى به امور شهوانى محمد در اين آيات چه هدايتى براى نسل بشر دارد؟؟

وا اسفا به انسانهايى كه كوركورانه و موروثى مسلمانند و داستانهاى دروغين آخوندها و روحانيون دين فروش را در تقديس محمد و اعوانش، باور ميكنند.

در پايان لازم به ذكر است: ﺯﯾﻨﺐ بنت جحش ﺩﺭ زمان ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﺑﺎ ﻣﺤﻤﺪ ٣٥ ﺳﺎﻝ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﻣﺤﻤﺪ ٥٨ ﺳﺎﻝ ﻭ ﻧﺨﺴﺘﯿﻦ ﺯﻥ ﻣﺤﻤﺪ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺮﮒ ﻣﺤﻤﺪ فوت(دق مرگ شد) ﻣﯿﺸﻮﺩ. طبق ادعاى مورخين ﺍﻭ ﺗﺎ ﺯﻣﺎﻥ ﺧﻼﻓﺖ ﻋﻤﺮ ﺯﯾﺴﺘﻪ ﺍﺳﺖ.

پانويس:

 اين داستان در منابع متعدد از جمله در المستدرك علي الصحيحين جلد ٤ صفحه ٢٥ و در تفسيرهاى الدر المنثور و كشاف و طبرى در ذيل آيات ٣٧-٣٨ سوره احزاب آمده است. و اما ديگر منابع اسلامى كه اين داستان را تعريف كرده اند:

١) ﺻﺤﯿﺢ ﻣﺴﻠﻢ ﺟﻠﺪ ٢ حديث ٢٤٣٧ (صفحه ٥١٩)

٢) ﺻﺤﯿﺢ ﺑﺨﺎﺭﯼ ﺟﻠﺪ ٣ حديث ٢٤٩ (صفحه ١٣٨) 

٣) سنن ﺍﺑﻮ ﺩﺍﻭﻭﺩ ﺟﻠﺪ ٣ حديث ٤٩٣٥ صفحات ١٣٧٨-١٣٧٧

٤) ﺑﺤﺎﺭ ﺍﻻﻧﻮﺍﺭ ﺟﻠﺪ ٢٢ ﺑﺮﮒ ٢٠٣

 

خدمت دوستان متعصب و فريب خورده و آخوند هاى دروغگو: 

در آيه ٣٧ گفته است: چون زيد نيازش از آن زن برطرف شد او را به عقد ازدواج تو درآورديم, يعنى اينكه از ديد الله و قرآن، اين زن بينوا فقط براى براوردن نياز جنسى بوده است و حالا كه زيد از او كام گرفته و نياز جنسى اش برطرف شده

حالا نوبت محمد است كه نياز جنسى اش را با جسم اين زن برطرف كند. 

آخوندها و اسلامگرايان ميگويند:

ازدواجهاى محمد همه براى كمك به زنان بوده و براى نزديكى به قبايل ديگر و گسترش اسلام. 

حالا ازين ماله كشان درخواست دارم بفرمايند: جسم زيباى زينب بنت جحش به جز آلت تناسلى پيامبرتان، به چه قبيله اى كمك كرده است؟؟

لابد قرآن هم دروغ ميگويد و زينب خيلى پير و فرتوت بوده است !!

لابد مكارم شيرازى و مشكينى و تمام مفسرين قرآن عربى بلد نبوده اند و از روى باد معده ترجمه كرده اند!

لابد اگر محمد با زينب ازدواج نميكرد اين قانون زشت ازدواج با عروس خود، اسلام را نابود ميكرد؟


 
 
آخرین ویدیوها

پیام بگذارید